نامه دختر شاتوت به حجت الاسلام راستگو !
راستش تنگ نظریها در صدا و سیما گام به گام در حال تشدید است، ابتدا مدیر شبکه جوان تغییر کرد و حالا برنامههای کودک مورد انتقاد قرار گرفته است. خدا به خیر گرداند. حالا نامه اعتراضی را بخوانید
حاج آقا شما که همه چی رو از ما گرفتین. یهو بگین بریم بمیریم دیگه. حاج آقا اینم یه نوع زنده به گور کردنه!
کشتن احساسات معصومانه و کودکانه ما بچهها! حاج آقا بجای خندیدن و دست زدن و هورا کشیدن بشینیم هایهای گریه کنیم خوبه به نظرتون؟ بین ما با پسر بچهها چادر بکشن خوبه؟ حاج آقا چادر سیاه سرمون کنیم خوبه؟ روبندم بزنیم خوبه؟ با پسر کوچولوها میخوام حرف بزنیم انگشتمون رو تو دهنمون بکنیم تا صدامون نازک نباشه خوبه! آفتاب مهتاب ما رو نبینه خوبه حاج آقا؟
حاج آقا من دوست دارم جیغ بزنم! دوست دارم بلندبلند بخندم! دوست دارم شعرای کودکانه بخونم و برقصم! حاج آقا من دوست دارم دامن چینچینی قرمز با تاپ زرد بپوشم! دوست دارم موهام رو دمبه موشی کنم و گل سر خوشگل بزنم به سرم! دوست دارم با هم سن و سالای خودم دست بزنیم و آواز بخونیم!
به همدیگه بخندیم و با همدیگه دوست باشیم ! دوست دارم هورا بکشم و ذوق کنم! دوست دارم به شما در جواب این حرفا بهتون زبون درازی کنم حاج آقا !
شما به چه حقی دارین از ذوق و شوق کودکانه ما جلوگیری میکنین؟ این شرع چیه که با دست زدن ما بچه ها به خطر میفته؟ که با هورا کشیدن ما سست میشه؟ حاج آقا این سختگیری هاتون باعث میشه از دین بدم بیاد. از اسلام بدم بیاد! حاج آقا دیگه اگه ازین حرفا بزنی فلفل میریزم تو دهنت بخدا
اصلن کی اسم شما رو گذاشته راستگو ؟ حاج آقا از طرف همه دوستام و به کوری چشم همه اونایی که نمیتونن ببینن با صدای بلند فریاد میکشم و میخونم و میرقصم که :
خوشحال و شاد و خندانم ... قدر دنیا رو میدانم. خنده کنم من … دست بزنم من … پا بکوبم من …
شادانم! بیایید با هم بخونیم ترانه زندگانی … عمر ما کوتاس …چون گل صحراس
مسعود مشهدی